تبليغاتX
Moi et Toi

Moi et Toi

La danse


Enseignant la danse depuis 1995, ce cours d'histoire de la danse est à la base essentiellement destiné à mes étudiants et est le fruit d'un travail réalisé avec passion, pour lequel je me suis inspirée de nombreux ouvrages en langues française traitant le sujet. L'aspect interractif de cette rubrique (qui n'est pas encore achevée actuellement) permet une lecture aisée, ne nécessitant pas forcément une lecture complète du cours.
J'espère que vous y trouverez les éléments d'informations que vous cherchiez; bonne lecture et n'hésitez pas à m'envoyer vos remarques et commentaire !

PRE-HISTOIRE

Trouve-t-on à l'heure actuelle des peuples qui ne pratiquent pas la danse sous l'une ou l'autre de ses formes ?

Au fil du temps, la danse est là, plus ou moins développée, plus ou moins à l'honneur, mais toujours présente. En faire l'étude c'est, en quelque sorte, faire l'étude de l'humanité.

La danse est le miroir de la société


DANSES SACREES

N'ayant pas de logique scientifique, les hommes du paléolithique confrontés à l'observation des phénomènes naturels tels que la pluie, le vent, la neige, le soleil et l'influence des périodes froides et chaudes sur les végétaux, ..., redoutent ces puissances naturelles "magiques" et impossibles à maîtriser.

Ils utilisent alors la danse comme moyen d'attirer l'attention des dieux sur les hommes (provoquer la pluie, danses solaires, lunaires, ...).

L'une des plus anciennes représentations de danseur que l'on connaisse est celle d'un danseur qui tournoie sur lui-même (certainement pour les effets psychosomatiques que cela procure : perte du sens de la localisation de l'espace, vertige, une sorte de dépossession de soi-même).

On remarque que partout dans le monde, et à toutes les époques, l'état de transe est entre autres atteint par le tournoiement (chamans, lamas, derviches, exorcistes musulmans, sorciers africains, ...).

Le système de survie du paléolithique est fondé sur l'animal, les danses ne peuvent que s'y référer.

Dans les grottes, ces peintures sont isolées des autres représentations, ce qui démontre bien l'importance de ces rites.

La danse devient le seul moyen de se mettre en transe, de sortir du monde visible et de communiquer avec les "esprits".


DANSE DE GROUPE


Vers 8 000 ans av. J.C.. (transition entre le paléolithique et le néolithique pour les civilisations les plus évoluées), les représentations de groupes commencent à apparaître, témoins d'une vie communautaire qui dépasse le cadre familial.

Sur la paroi d'une grotte du Mont Pellegrino, une peinture rupestre représente sept personnages dansant en ronde autour de deux personnages centraux. Ils tournent de la droite vers la gauche, comme les rondes spontanées des enfants.

La population s'accroît et l'homme se sédentarise, ses habitudes changent. Il s'organise en groupes. Très vite, la classe sacerdotale, dont le rôle est de maintenir les contacts avec les divinités protectrices, ne peut laisser les actes rituels et les danses au hasard des inspirations individuelles.


پیشگفتار

اکثریت مردم نگرشی که از رقص دارند پایکوبی و حرکات بدن یک فرد است یا نهایتا آن را نوعی ورزش(ایروبیک) تلقی می کنند و کمتر به تاریخچه و چگونگی به وجود آمدن آن توجه دارند.رقص تاریخچه ایی کهن و دراز در طول تاریخ دارد و حتی به دوره ی  انسان های اولیه بازمی گردد و روشی برای برقراری ارتباط، بازگو کردن احساسات و حالت یک شخص یا گروهی می بود. باپیشرفت علم وصنعت ، رقص نیز از دیگر پیشرفت ها مستثنی نبوده  تا به حالت کنونی درآمده.در این ترجمه سعی برآن داشتیم که موضوعات حائز اهمیت را در مورد رقص ترجمه کنیم. امیدواریم این مطالب هرچند کوتاه مورد توجه تمامی دوستان قرار بگیرد.

متن ترجمه شده برگرفته از سایت فرانسوی:  www.histoire danse.fr

مترجمین سایه و فرزانه


کلاس تاریخ رقص                                             از آنجایی  که رقص را از سال 1995 تدریس می کنم ،این کلاس تاریخ رقص نخست به دانشجویانم اختصاص دارد و ثمره ی کاری است عاشقانه و برای آن از آثار زیادی که به بررسی همین موضوع پرداخته اند، الهام گرفته ام. امیدوارم در این کلاس, اطلاعاتی را که می خواهید کسب کنید و نیز از خواندن متن لذت ببرید. در فرستادن نکات و نظرات خود به من شک نکنید! 

پیش ازخواندن تاریخ

آیا امروزه می توان افرادی را دید که نوع رقصیدنشان جزء یکی از انواع

گوناگون رقص ها نباشد؟

در گذر زمان رقص گاهی با پیشرفت همراه بوده و گاهی پیشرفتی نداشته، گاهی مورد توجه واقع شده و گاهی اهمیتی به آن داده نمی شده، اما در  هر صورت همیشه حضور داشته.

در بعضی موارد، مطالعه روی رقص به نوعی مطالعه در مورد انسان است.

رقص آیینه ی جامعه است.


رقص های مقدس

نداشتن منطق علمی سبب می شد که انسان های دوره ی دیرینه سنگی ، زمانی که با پدیده های طبیعی همچون باران، باد، برف، خورشید و تاثیردوره های یخبندان و گرما روی گیاهان،... مواجه می شدند، از این قدرت های طبیعی جادویی و غیر قابل کنترل بترسند. 

بنابراین از رقص به عنوان روشی برای جلب توجه خدایان استفاده می کردند( برای درخواست باران، رقص خورشیدی، قمری،...) 

یکی از قدیمی ترین تصویرگری هایی که می شناسیم مربوط به تصویر رقاصی است درحال چرخیدن به دور خود.

مطمعناً برای ایجاد اثرات روان تنی که به موجب آن این موارد ایجاد می شوند: از دست دادن مفهوم مکان فیزیکی، سرگیجه، نوعی سلب مالکیت از خود).

ما ملاحظه می کنیم که در همه جای دنیا و در تمام عصرها، از طریق چرخش به حالت از خود بیخود شدگی می رسند( شمن ها1، لاماها2، درویش ها، جن گیرها ی مسلمان، جادوگرهای آفریقایی،...).

از آنجایی که نظام بقای دوره دیرینه سنگی روی حیوانات پایه گذاری شده است که رقص ها نیز از این موضوع مستثنی نیستند.

در غارها، این نقاشی ها از بقیه ی تصویرگری ها جدا هستند، این موضوع اهمیت این آیین های مذهبی را به خوبی نشان می دهد.

رقص تنها روشی برای رها شدن از دنیای مادی و برقراری ارتباط با ارواح شد.

 

رقص های گروهی

   حدود 8000سال قبل از میلاد مسیح (تکامل یافته ترین تمدن ها بین دوره دیرینه سنگی و نوسنگی) تصویرگری های گروهی ظهور پیدا کردند که نشان می دهد زندگی اجتماعی از محیط خانواده فراتر می رود.

   روی دیواره ی غارکوه پلژرینو3 یک نقاشی صخره ای وجود دارد که تصویر7نفررا نمایش می دهد که به شکل دایره وار دور دو شخص مرکزی می رقصند. آنها از راست به چپ می چرخند همانند بچه هایی که بی اختیار به دور خود می چرند.

   جمعیت رشد می کند و انسان در مکانی ثابت می شود و عادت هایش تغییر می کند. او کارهای خود را با تشکیل گروه نظم می دهد.کشیشان که نقششان حفظ ارتباط با حمایت های الهی است اعمال مذهبی و رقص را با هدف الهامات فردی انجام می دادند.

   در هر حکومتی ،هر مذهبی رقص خاص خود را دارد.

   برای تمامی فرهنگ های نوین یک نوع رقص پدیدار می شود.

   رقص عرفانی و شخصی جایگاهش را به حرکات عبادی می دهد که این کار توسط رقاصان یک جامعه تکرار میشود.

   در آنوتولی ،در یکی از اولین حکومت های جهان،ما در منطقه کتل هوک4 ،یک تصویرگری مشاهده میکنیم که 23 رقاص به دو گروه تقسیم شدند که در اطراف هر کدام از آنها یک گوزن بزرگ ثابت قرار دارد.

   این افراد ملبس به یک پنوی اسپانیای از جنس پوست گربه یی خال خالی هستند و دستهایشان تا آرنج و پاهایشان تا زانو شکسته شده(منظور از شکسته شده  حالت زاویه دار پاها و دستها می باشد)

   ما این نوع نمایش را در میان رقص های مذهبی تمام جوامع بزرگ تا اواخر عصر باستان می بینیم.


1.روحانی بودایی

2.روحانی بودایی

3.کوهی نزدیک شهر پالرمو که در شمال غرب ایتالیا قرار دارد.

4.منطقه ای واقع در ترکیه که از قدیمی ترین مناطق دنیاست.

(ادامه دارد)


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 20:48  توسط سایه و فرزانه  | 

le cadeau d' anniversaire

C' est l' anniversaire de la maman de Thimothée . Le petit renard souhaite

lui offrir un cadeau très spécial pour lui montrer combien il l' aime.

"Je pourrais lui fabriquer un collier de coquillage nacrés"!


"Ou bien lui donner la pomme la plus juteuse et la plus sucrée du verger"!

"Ou encore lui cuillir les fluers les plus parfumées du champs d'à coté"!

 Timothée n arrive pas à se décider...

Rien ne lui semble assez bien ni assez parfait pour dire son "

amour à sa maman.

 La journée passe...



.Et Timothée rentre chez lui , les mains vides et le coeur triste

Pardon maman ,bredouille-t-il , je n' ai pas réussi à trouver un cadeau "

"assez beau pour ton anniversaire ...



.Confus , il blottit dans ses bras et lui fait un calin

"Ah bon? dit maman en riant . je le trouve merveilleux , moi , ce cadeau!"

.Comment ça?" demande Timothee , tout étonné

:Maman sourit:

"Tu sais mon chéri , un calin de toi est le plus merveilleux des présents"!


!Gros bisou


هدیه تولد

تولد مامان تیمته است و روباه کوچولو آرزو داره یه هدیه خیلی خاص بهش بده

برای اینکه به اون نشون بده چقدر دوستش داره

"من میتونم واسه اون یه گردن بند از صدف بسازم."

"یا می تونم بهش پر آب ترین و شیرین ترین سیب باغ میوه رو بدم!"

"یا واسش خوشبوترین گل های مزرعه کناری رو بچینم!"

تیمته هنوز به تصمیمی نرسیدش .

به نظرش هیچ چیز نه خوبه و نه تمام عیار برای اینکه به مادرش علاقش رو بگه

روزها می گذشت...

تیمته با دستایی خال و قلبی ناراحت وارد خونش شد.

"اون من من کنان گفت: ببخشید مامان ، من موفق نشدم هدیه ایی که خیلی زیبا

باشه واسه تولدت پیدا کنم...

با حالت سردرگمی ، روباه کوچولو روی دستاش قوز کرد و واسه مامانش نازنازیی می کرد.

مامان با حالت خنده گفت :"اوه ،من یه هدیه جادویی پیدا کردم ، این کادو !"

تیمته متعجب زده گفت : چطوریی؟"

مامان خندید : "تو می دونی عزیز منی ، نازناز کردن تو جادویی ترین

هدیه هاست !"

بوس!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 20:58  توسط سایه و فرزانه  | 

Sous les etoiles

Ce soir,Petit Ours et son papa contemplent le ciel étoilé,blottis

. l un contre l autre dans la fraicheur du crépuscule

"?Tu vois cette étoile,Petit Ours"

dit papa en pointant de sa patte velue la plus grosse et

la plus lumineuse de la voie lactée. eh bien, mon amour

".pour toi brille aussi fort qu elle

 

.Petit Ours observe l étoile en silence

puis il embrasse du regard tous les autres qui éclairent la nuit de

.leur douce clarté

 

 .Il pense à la force de l amour qu il éprouve pour son papa

 

Si toi tu m aimes autant que la plus brillante"

des étoiles,murmure-t-il,alors moi

"...je t aime autant que toutes les étoiles réunies


زیر ستاره ها

امشب خرس کوچولو و باباش آسمان پرستاره رو تماشا می کردند

و در گوشه ای با یکدیگر در خنکی شفق نشسته بودند.

بابا در حالیکه با بزرگترین پنجه پشمالوش ،درخشانترین کهکشان

راه شیری رو نشانه گرفته بود گفت:"تو دیدی این ستاره رو

خرس کوچولو؟"

"علاقه من به تو به اندازه اون ستاره است."

 

خرس کوچولو در حالیکه سکوت کرده بود ستاره رو تماشا می کرد.

سپس نگاه اون همه ستاره های دیگری که شب دلپذیر و شفاف

را روشن می کردند،دربرگرفت.

 

خرس کوچولو به نیروی عشقی فکر می کرد که اون به پدرش

احساس می کرد.

 

اون زمزمه کرد:"اگر تو منو به اندازه درخشانترین ستاره ها

دوست داری پس من هم تو رو به اندازه همه ستاره ها

دوست دارم."

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 15:20  توسط سایه و فرزانه  | 

Le bisou-médicament


Qunad je me fais un petit bobo,il n y a qu une seul chose

qui m aide a guérir.Ce n est pas le baume apaisant qui sent

bon la lavande.

                    ... Ni le pensement couvert d images colorées

   .Ni mon doudou qui d habitude sait si bien me consoler

Non,le seul remede efficace. c est Papa et Maman embrassent mon bobo pour le faire

disparaitre.Ils me dans leurs bras et me cajolent tndrement. Là,je me sens bien au chaud

         !,en sécurité... .Et comme par magie ,cela va deaucoup mieux



داستان امروز درباره یه سنجاب  کوچولو:

بوسه دارویی

هربار که من یک کوچولو زخمی میشدم تنها یه چیز به خوب شدنم کمک می کرد.اونم

مرهم تسکین دهنده ایی که بوی خوش اسطوخودوس را بده نبود .

نه پانسمانی که پوشیده از عکس های رنگیه... 

ونه خرس کوچولوی که معمولا می دونه چطور منو تسلی بده ...

نه،تنها داروی موثر،وقتیکه بابا و مامان زخم اوخ شده منو برای اینکه ناپدید

بشه می بوسیدن.

اونا منو تو دستاشون می گیرن و با محبت و مهربانی نازم

می کنن.

آن وقت من احساس گرما و آرامش می کنم...

و مثل اینکه جادو شده باشه،زخمم خوب خوبتر می شه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 19:33  توسط سایه و فرزانه  | 


سلام به همگی دوستان.

امروز اولین روزیه که وبلاگمو ساختم . دوست دارم وبلاگم یکی از بهترین وبلاگهای ایرانی باشه.خداکنه که اینطوری شه البته این بستگی به شما هم داه که نظرتون در مورد وبلاگم بگین  پیشاپیش ممنون دوستای جون جونی.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 19:4  توسط سایه و فرزانه  |